آه که نمیخواهدم.
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 12:08
من چه کنم خب ؟! امروز به این نتیجه رسیدم که خیلی احتمالش کمه که منو بخاد. یا طرفش من باشم. یا هرچی. و دیدم دارم لبخند میزنم و میگم که ریدم به این زندگی که عاشقیت توش همیشه به کیرهxa0خر میره. درسته. کیییر خر. همش بگاییه خب. xa0طبیعی شده برام انگار. اینکه کلن درست نشه چیزی. ولی ته دلم ناراحت میشم. دلم...
همه چیز دور و بر یک بغل ساده میچرخید. حتا زندگی.
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 12:08
عکسشو دیدم. یهو با خودم گفتم چقد وحشیانه دلم میخاد که بتونم بغلش کنم. و بعد دیدم که این بغل کردن چقد چیز ساده ای هست ولی برای من چقد بزرگه. و چقدر دور از دسترس. و فهمیدم که چقد چیز هایی که غیر ممکن میدونیم چیز های ساده ای هستن. و صد البته سختبهدستآمدنی. مگه چقد سخته که یکیو بغل کنی ؟! ولی اونی که دو...
فاکنوشته.
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 12:08
این نوشته انقد بیادبی بود که پاک شد. البته الان حالم بهتره. اونجا خیلی نا امید بودم. الان نمیدونم امید دارم یا نه. امید که ندارم. ینی به اینده الان امید دارم ولی به تو ندارم :)) انقد که دووووووووری! xa0 ولی خب بیا نزدیک تر یکم تا بهتر شم.
به تخمم چیست؟
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 12:08
مدتی بود که هیچی نمینوشتم. ننوشتن خیلی راحت یک دلیل داره. از اینکه به تخمته. و من ناراحتم. ازینکه به تخممه. ازین که میبینم اون چیزایی که میخام انقد ازم دورن که دیگه بیخیالشون میشم. و خیلی راحت میتونم سر بخورم تو اون مسیری از زندگی که تهش هیچی نیست و با اساس و بیس به تخمم بودن اداره میشه. خب چرا اینط...
بعد سفر و حس گند.
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 12:08
خب. این مسافرتم تموم شد. خیلی چیزا به دست اوردم. یه سری تجربه. از اینکه چطوری ماشینو هواگیری کنیم بگیر تا اینکه تا زمانی که همه ادمای مسافر پولشونو ندادن شروع به سفر نکنیم که اینطوری تو پاچه من نره بگا برم پول کیر خریدنم نداشته باشم. ولی چیز مهم تری که حس دارم میکنم اینه که میخام تنها باشم. میخام هی...
آخ
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 12:08
چرا میخام به خودم ریاضت بدم؟ چرا میخام از همه چی ببرم؟ من به چی اعتقاد دارم؟ اگه اعتقاد دارم پس چرا میخام مشروب بخورم؟ باید همه چیزمو کات کنم؟ احساس چی میشه؟ تا کی میتونم بشاشم به هرچی تو دلم و ذهنم بوده؟ و اگه اینو میخام. ایا واقعن میخامش؟ خسته شدم :(
به خدا این اذیت است
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 12:08
دارم میترکم دیگه از این همه حجم فکرای تو سرم. به ظاهر هیچی نیست ولی هرچی داره بیشتر میگذره فکر تو بیشتر میاد تو سرم. بابا یکسال گذشت! چرا ادم نمیشم!؟ بیشتر حتا. نمیدونم. چرا عادت نمیکنم به نبودنت ؟! چرا اینطوری ام من؟! چرا با هیچی اروم نمیگیرم ؟! باز قراره بیام تهران اونجا دهنم گاییده میشه انقد تو ه...