خرید بک لینک
دارم میترکم دیگه از این همه حجم فکرای تو سرم. به ظاهر هیچی نیست ولی هرچی داره بیشتر میگذره فکر تو بیشتر میاد تو سرم. بابا یکسال گذشت! چرا ادم نمیشم!؟ بیشتر حتا. نمیدونم. چرا عادت نمیکنم به نبودنت ؟! چرا اینطوری ام من؟! چرا با هیچی اروم نمیگیرم ؟! باز قراره بیام تهران اونجا دهنم گاییده میشه انقد تو هر خیابون و هر جا فک میکنم تو داری نگام میکنی. من بدجوری مریضت شدم. به معنای کلمه مریضت شدم و دارم دیوونه میشم از بس به تو فکر میکنم. هنوز توی تمام فکرام تو هستی. ینی تو هم همینطوری ای نسبت به من !؟ یا فقد من دیوونم ؟! اصن کی دیوونس !؟ من تو من تو من تو من تو من تو ما ؟! نخیر. نمیدونم . خل شدم بخدا. بابا چرا اینطوریه.

بخدا این اذیت است. به خدا این اذیت است.

یه راهی بهم یاد بده که منم مث تو بشم دیگه. خب این مسخره بازیا چیه. چطوری میتونم ادم باشم ؟! چرا نمیتونم لذت ببرم ؟! من از تنهاییم لذت میبرم ولی همیشه یه غمی تو دلمه که داره اذیتم میکنه. کاش میشد گریه کنم لاقل. چرا گریم نمیاد خب ؟! انگار تموم نبودنات و غمات دیگه انقد جم شده ته دلم که محکم شده سفت شده مثل تیکه های چربی وقتی توی قابلمهیکهفتهنشسته جم شده که حتا اب هم بهش بزنی پاک نمیشه. این غما گیر کردن اون تو و هرچی بیشتر زور میزنم بدتر زور میزنم. ینی نمیشه اصن کاریش کرد. بخدا این دیوانگیست.

برچسب: نویسنده: متین عباسی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 12:08

صفحه بندی